Archive for شهریور, ۱۳۸۷

۵
شهریور

ساحل

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

امروز اما ساحل پر از گوشهای سفید شده … گمانم دریا سرِ سخن گفتن دارد …

میان این همه راه که به دریا ختم نمی شود … باز هم سخت است گم شدن …

پ ن : بی ربط : سر و کله زدن با سورس php بانک سامان واقعا کار بیهوده ایه …

۳
شهریور

بهت زدگی

   Posted by: امید   in روزنوشت

به تدریج اما، فهمیدم که عکس‌العمل هر بهت‌زده‌یی آرامش‌بخش نیست؛ چهره‌ی یک مزاحم وقتی داغی سیلی را زیر گوش‌اش حس می‌کند، نگاه تأسف‌بار دوستی که خیال می‌کرده هر چه می‌گوید …

Read the rest of this entry »

۱
شهریور

رسوایی

   Posted by: امید   in روزنوشت

ایده ی خوبی است … روزی بیایم و اینجا از خودم افشاگری کنم …

که مثلا من اسمم امید نیست و این حرفها … بعد هم مدتی گم و گور شوم …

پ ن : به قول دوستی : درمانی نیست که دردش نباشی …

۳۱
مرداد

دسته بندی

   Posted by: امید   in روزنوشت

دسته ای از آدمها هستند که در ساحل به نیت حمام آفتاب به خود کره می مالند …

( بهت حاظرین … )

پ ن : و من این دسته آدمها را به چشم دیده ام …

پ ن : این عشق دارد ذره ذره ….