اميد

by امید

با حرفهاش مي خواد منو كوچيك كنه ( منو ؟ ) و من با خودم كلنجار ميرم كه به ديوار نگاه كنم يا به زمين … وقتي دارم به اين فكر مي كنم كه حدسم راجع به اين حرفها درست از آب در اومد … بعد دوباره ميرم سراغ گوشي و دوباره ميبينم چي گفته و دوباره كلنجار ميرم … البته ناراحت نيستم … از دوست جديدم راضيم … لااقل ميدونم اين مثل اون نيست و خيالم راحته … خوبه كه يادم انداخت كه ذات آدما با دوست داشتن هم عوش نميشه … خيال راست ميگه … حقيقت همينيه كه اتفاق مي افته … و آدما خودشونو توي شرايط نشون ميدن …

پ ن : انكار … پز دادن … به رخ كشيدن … بازي … به خودم مربوطه … همين …

پ ن : از اينكه اين چيزا تاثير منفي روي روحيه و حالم نميزاره و با همون قدرت قبل چرت مي گم و به كارام ميرسم واقعا خوشحالم مي كنه …