از ظهر تا غروب طول كشيد … كل خاك را بيل زدم …
بالاخره دفنش كردم … داشت بد عادت مي شد … جلو تر از من راه مي رفت …
فكر كنم مي خواست زودتر به تو برسد … سايه ام را مي گويم … دفنش كردم …
پ ن : چرا كسي به فكر كلاغ كشتي نوح نبود ؟