ورق زندگي

by امید

دلمان براي اين پنج تايي نوشتن هايمان هم تنگ شده بود ، ديشب كنار استخر كه خوابيده بوديم ، زد به سرمان كه دوباره از اين اراجيف سر هم كنيم …

يكم : حكم دلم را ، بريدي عزيزم …

دوم : حاكم ، حكم دلم را هم ، بريد …

سوم : گور پدر حاكم ، حكم دلت را هم بريدم عزيزم …

چهارم : حاكم دلم خواب بود ، درست وقتي كه حكمش را بريدي ، عزيزم …

پنجم : حاكمي كه حكم نداشته باشد ، الزاما حكمش دل بوده ، عزيزم …

پ ن : دو روز را با چند تا از دختر ها و پسر هاي دانشگاه باغ بوديم . جاي همگي خالي …

پ ن : عكس هايش كه به دستمان رسيد ، در حدي كه فيلترمان نكنند ، مي گذاريم اينجا …